سيد جلال الدين آشتيانى
607
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
از خبر به شهود . چون اخبار كتاب و سنت كه انسان را بغيب دعوت مىكند ، در نظر سالكى كه از اين عالم عبور كرده و بعالم ديگر متصل شده است ، تبديل به اعيان و شهود مىگردد ؛ لذا رسوم و ظواهر شريعت براى سالك و اصل تبديل باصول و حقايق مىگردد ، و از اعراض و حظوظ نفس خلاصى يافته بمقام تجريد تام مىرسد . « 1 » فرار خاص الخاص ، فرار از مادون حق به حق است . يعنى از خلق به حق فرار مىكند ، چون سالك در اين مقام شهود مىكند كه از خلق به حق گريخته است . مقام بالاتر آنست كه از اين شهود « شهود فرار » ، نيز كه نوعى از انانيت است فرار كند . شهود و فرار از شهود خود نيز نوعى از احتجاب است . اين احتجاب مرتفع نمىگردد ، مگر بتفريد و توحيد محض و فناء سالك در حق ؛ بدون بقاى بقيهء از انانيت او . « لا فعل و لا ارادة و لا حول و لا قوة و لا وجود الا للحق » . بعد از فرار از شيطان و ورود در كنف رحمان ، سالك احتياج به رياضت دارد ؛ چون رياضت موجب تلطيف سر است ، و نفس به اندازه لطافت و جلاء ، استعداد از سماع و وعد و شنيدن درجات آخرت لذت مىبرد ، و از شنيدن زجر و عذاب آخرت متأثر مىگردد ، و خود را مستعد از براى ورود ابواب كمال مىسازد . اين بود خلاصهء شرح احوال و مقامات و منازل اهل بدايات ، كه مشتمل است بر علاج رفع موانع سلوك ، مربوط باصلاح قواى نفس ناطقه . سالك بعد از طى منازل بدايات ، از اينكه در گذشته و ماضى فرصتهايى را از دست داده است محزون مىگردد . « 2 » حزن اول منزل ابواب است ، بعد از حزن بما فات از منجيات و عمل به مهلكات ، بمقام خوف نائل مىشود . خوف از عقبات مهلكات ، حاصل
--> ( 1 ) . تجريد از حظوظ نفس ، اختصاص باهل اعمال و ارباب افعال عبادى دارد ، ولى تجريد نسبت بارباب احوال ، تجريد از معارفى است كه مشوب با رعونات نفس و تخلص از آفات رعونات نفسانى است ، و اين آفات منشأ هفوات از قبيل شطحيات است . ( 2 ) . سالك در مقام ورود بمقام حزن ، داراى چشمان گريان مىشود ؛ ولى بكاء از حزن ، شأن مريدان است . بكاء عارفان و محبان از كثرت شوق است . لسان حال اول : « تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً » ، و لسان حال عارفان : « أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ » مىباشد .